شاید اخرین یلدا...
نه اونقد با مادر شوهر اینا خوش میگذره نه با مامان اینا حالا هر کدوم به دلایلی!!!
فعلا قراره با رزین با هم بریم بیرون خیابون گردی ماشینم که نداریم با این سرمای سگ کش
دیگه خودتون فکرشو بکنید ...
تنها خبر خوب اینه که میرم ترم بعد و این ترم زبان انگلیسی که خیلی هم نگران بودم پاس شد
میرم cae2
دلار که سر به فلک زده یه دونه مدیکال هم از فوریه یا زانویه ای ها نیومده دوروز دیگم که تعطیلاتشونه
خیلی داغونم فقطم اینا نیس...
اون موضوع کاریمم هس خسته شدم از نامردیهایی که میبینم...
خیلی چیزا هس که ناراحتم میکنه ازین بلاتکلیفی خسته شدم نمیگم اونورخبریه
اما ما که قصدمونه بریم پس زودتر بریم ببینیم ایا اونجا موندنی هستیم یا نه
تصمیممونو بگیریم و بالاخره زندگی رو یه جا پایه ریزی کنیم.
وبلاگ بچه ها رو میخونم هرکی یه جوری درگیرو بلاتکلیفه هممون مثه همیم
هرکدوم تو یه مرحله موندیم
ای خدا خودت کمکمون کن امینننننننننننننن
راستی یلداتون مبارک بجای منم خوش بگذرونید منکه فک نکنم خوش بم بگذره
حالا بعد میگم تو پستای بعدی اما شماها تورو خدا خوش باشید و بیاید از خوشی ها بگید.
بهرحال یلداتون مبارررررررررررررررررررررررررررک....