سلام دوستای خوبم....

امیدوارم که حال همگی خوب باشه و اخبار مهاجرت واسه هر کی بسته به شرایطش خوشایند باشه.

اینجا هوا مه الود ابری و بارونیه و باز این حداقل مرهمیه به دلهای ما که نه برف دیدیم نه بارون نه زمستون!!!

خوب برم سر ادامه ماجرامون.اون قضیه از همون ابتدا که منم در جریان قرار گرفتم سبب شد که ما بالاخره

بعد از شاید یکسال و نیم یا بیشتر وادار به تماس بشیم با دفتر مرکزی اون موسسه!!!

این دفتر در کرج واقع شده احتمالا خیلی از دوستای کبکی بدونن منظورم کجاست و کدوم موسسه!!

همون روز که متوجه جریان شدم برای کسب تکلیف با اقای د.ر تماس گرفتم تا فامیلیمو گفتم ایشون

با تسلط کامل مشخصات مارو گفت کاملا به پرونده اشراف داشت و کلی هم تعجب که به به چه عجب

شما یه تماسی گرفتید و غیره...

از صحبت ها راجع به م.ش که بگذریم ایشون گفت چرا شما نمیاید من پرونده دارم مثلا از نیشابور داره

هر هفته میره و میاد شما اینهمه مدت یه سر نزدید و نهایت ایشون مارو به فرانسه خوندن بسیار وصیت

کردند و منم قول دادم انشالا سر میزنیم حتما...

که سرزدن ما افتاد به دقیقه نود یعنی 7 یا 8 روز به رفتنمون...

اما ما همچنان فرانسه نمیخوندیم انگار فکر نمیکردیم واقعا اون روز بیاد که مام مصاحبه داشته باشیم

از وبلاگا و اینکه دیگران که مثه ما قصد مهاجرت دارن تمام تلاششون و زندگیشون رو متمرکز این مساله

کردن هم بیخبر بودیم و به زندگی لاک پشتیه خودمون ادامه میدادیم...

صدالبته مشکلات گریبانگیر جایی برای فک کردن به این مسایل نمیذاشت...

تا اینکه یه روز تو بهمن یا اواخر دی 88بود که رزین با کلی خوشحالی بمن خبرداد که فایل نامبرمون اومده !

من حسابی ذوق کردم خیلی خیلی زیاد و با د.ر تماس گرفتم ایشون شماره و غیره و ذلک رو با من چک کرد

و گفت فلان برگشو واسه من فاکس کنید و ....

اما ما همچنان فرانسه نمیخوندیم من فقط کلاس زبان انگلیسی میرفتم اونم بخاطر علاقه شخصی بود

د.ر هم هر بار به من میگفت اوصیکم بالفرانسه اون میگفت اما ما تو خواب خرگوشی بودیم همچنان!!!

میدونم باورش سخته اما این خواب تا 21 روز به رفتنمون ادامه پیدا کرد...

روزها گذشت ما همچنان درگیر زندگی خودمون بودیم تا اینکه یه روز احتمالا تو اردیبهشت 89 بود که د.ر

زنگ زد به رزین و گفت نامه دعوت به مصاحبتون اومده کانفیرم کنم یا نه؟اونم با کلی تردید گفت اره!!!

به من زنگ زد و خبر داد و من با شادی فریاد بلندی زدم خیلی خوشحال شدم خیلی اما اون نگران

خیلی چیزا بود.بهش گفتم حالا دیگه باید استاد ب رو که بسیار معروفه اینجا و حتی شاگردان زیادی

هم تو شهرای دیگه از جمله تهران داشت رو خصوصی بگیری و...

تاریخ مصاحبمون7 تیر بود صبح ساعت 8.30 در محل سفارت.

نمیدونم چرا رزین بازم درگیر کاراش و ماموریت هاش شد منم که شدید زبان داشتم اونترم و وضعیت

فجیعی بود خیلی بد تا یک روز قبل از حرکت یا نمیدونم همونروز صبح من رفتم امتحان FCE 2 نمیدونم

یا 1 رو بدم واسه اینکه اون ترم من دوتا رو با هم داشتم!!!

خلاصه ما بازم نخوندیم تا اینکه من به یه دلیلی اواسط خرداد 1 ماه مونده به مصاحبه با د.ر تماس گرفتم

و اون متوجه شد که من اصلا و ابدا فرانسه نمیدونم رزین Iم که 5 4 ترم اون یکسال قبل شایدم 1.5

سال قبل رفته و تموم...

پ. ن:خواهش میکنم از مطالب من بداموزی نکنید به الان نگاه کنید که ما با وجود قبولی داریم فرانسه

میخونیم اونم با استاد خصوصی!!!با تشکر از همه دوستان گرامی و عزیز خودم.