کارها و اوضاع و احوال ما قبل رفتن
سلام دوستان و همراهان همیشگی خوبم
خیلی حرفها دارم که باهاتون بزنم.
اما مطمینم که مجالش نیس اولا بخاطر اینکه من الان دارم با تبلت رزین مینویسم که اصلا باهاش راحت نیستم لبتابمو فروختیم که بریم اونجا بخریم....
دوما اصلا نمیشه این اوضاع واحوالو توصیف کرد بگذریم
نمیدونم دقیقا چندروزهاز سفر انکارا اومدم شاید باورتون نشه روز و ماه و همه روگم کردم شمسی و میلادی رو قاطی کردم بهرحال قاطی ام کلا
این مدت خیلی زود شروع کردم به جمع و جور بیشتر جمعو جورم توسه چهار روز تموم شد و برخلا ف خیلی ها من زیاد کاری نداشتم
شاید چون سالها زندگیم بر اساس رفتن تنظیم شده بود....
خرت و پرت دور ریختنی لااقل به نظر خودم خیلی کم داشتم
خرید خیلی کم داشتم هرچی لازم بود داشتم
درواقع بیشتر وسایلی که داشتم همونایی بود که باید میبردم
سبزی هم خشک کرده بودم اما چون خیلی دوستان گفتن ببردوباره هفت کیلو گرفتم برا خشک کردن....
ما بارمونو بر اساس بارمجاز بستیم بعلاوه یه 23 جریمه یعنی فریت نداریم یه سری خیلی کم میزاریم در سفزرای بعدی یا توسط خونواده بیاریم همین.
چیزای خیلی کمی که بعداز برگشت خریدم یا قراره بخریم قراره از:
اجیل و مغزیجات،، ادویه،، شاید کاپشن برا رزین و کت وشلوار زنونه برا خودم برا مصاحبه شغلی همین
الان که اینجا نشستم دور و برم تواین خونه کوچیکمون چمدونا و کری اناست که دور وبرش وسایلو گزاشتم اما فعلا نبستمشون اخه چیزی لازم میشهو کلا
لباس ها و پتوو غیره چروک میشن هنوز زوده.خونه تقریبا خالی شده ، اندکخورده ریزایی که برا فروشبود فروختیم به اطرافیان و بقیه هم تا روزی که تو خونه ایم
با مان و بعدم میفروشیم.
هنوزم باورم نمیشه این روزا بالاخره رسیدو ما دیگه رفتنی شدیم .برا دوستام خیلی دعا میکنم این روزارو بشادی ببینن.
علی رغم گفته خیلی ها من و همسرم تصمیم گرفتیم خونه رو بفروشیم و برایاینکار دلایلی داشتیم خدارو شکر فروشرفت اما تا پولشو کامل نگیریم دلممطمین نمیشه
اخه ماییم و این پولوو بلیطی که گرفتیمخدای نکرده اتفاقی بیفته باز داستان داریم البته خدا نیاره....
به دوستام کم کم تو یکی دوروز اخیر گفتم اخه ما اصلا به کسی به جز خونواده من نگفته بودیم
تقریبا همه شوک شدن و ناراحت البته خوشحال ب ای ما....
یکی از دوستام خیلی خیلی گریهکرد ناراحت شدم اخه چیکار میشه کرد؟
هنوز اشک نریختم هنوز نذاشتم مامانم یا خواهرام گریه کنن انشاله که خیلی کم این صحنه رو تو روز اخر ببینم دوس ندارم اخه....
ما ازینجا دوسه روز قبل پرواز میریم تهران خونه خواهرم احتمالا با پرواز
الا با اینهمه بار امیدوارم خیلی به جریمه نخوریم
جز شادی و استرس برایصرفا سفر و هیجان حس خاصی ندارم مثلا نوستالوژی نه ،!!
دلتنگی خیلی کم و گاها!
ناراحتی ابدا!
نمیدونم خوب اینجوریم دیگه؟!
بیشترین دغدغه ام الان تموم شدن قضیه خونس...
خداروشکر رزین خیلی خیلی بیشتر از حد تصورم همکاری کرد برا کارهای رفتن و خیلی کمتر از حد تصورم اذیتشدم فک میکردم همکاری نکنه و پشت گوش بندازه و ...
خوب دیگه برم خیلی حرف زدم شما رو به خدا میسپارم و براتون بهترینها رو ارزو میکنم و التماس دعا دارم خیلی زیاددددددد.......
پینوشت 1:
امروز رزین رفت برا اخرین کارهای خونه اگه خدا بخواد تموم بشه و مام یه نفسی بکشیم.برامون دعا کنید.روزها طوری میگذرن انگار هرکدومشون چندروزن اخه تو هرروز
کلی اتفاق میفته کلی دید و بازدید خرید کلی تغییر.
تقریبا هر کدوم از دوستامو دیدم گفته نه خداحافظی نمیکنم باشه دوباره همو تو این فاصله میبینیم!!!!
من کلا یه هفته دیگه اینجا هستم بعد میریم تهران اونجام کلی دوست و اشنا و ....و بعد پرواز....
دوتا ساکو بستم که قطعا نهایی نیست اما هردو نزدیک بیست و پنج!!! خدا بهمون رحم کنه......
پینوشت 2:
سلام دوباره
اون مشکل خونه اخرشم حل نشد بعدازینکه تاپای دادگاه و شکایت وغیره رسید و عمر مارو تموم کرد اخرم نصفه موند و من وکالت دادم بهیه نفرو اومدیم با قطار تهران
یه کوپه دربست گرفتیم با رزین خواهرم پس فردا میاد تهران برا خداحافظی و اینکهباهم باشیم روزای اخر هنوز چندروزی مونده به پرواز....
این مملکت اخرین ضربه هاشم به ما زد سر قضایای خونهو سند و کاغذبازی و بی قانونی هاش حسابی بیزارمکردفقط دلم برا مامان بابا خونوادهو دوستام تنگ میشه...
وقتی نشستم تو قطار یکمی که گذشت تازه گریه هام شروع شد امیدوارم هواپیما او پرواز دیگه اینقد دلتنگکننده نباشه اصلا نمیخوامفک کنم به دلتنگی میخوام فک کنم هروقت دلم
تنگ میشه میامممممم.....
بهرحال تورنتو هم به اصرار یکی از دوستان فرودگاه قراره بیاد دنبالمون و شب اول اونجاییم احتمالا بعد میریم دنبالجا حالا موقت یا دایمی ازینکه رزین بوجود یک دوست قدیمی
دلش گرمه خوشحالم حتی اگه نریم اونجا لااقل میدونیم یکی هست که راجع به شرایط ازشون سوال کنیم...
فعلا تا پست بعدی که شاید از کانادا باشه