دوروز مونده به ازمون
تنها چیزی که برام مهم نیس اونه
چون تمام فکر و ذکرم پی بدبختیمه:
گلیم بخت کسی را چو بافتند سیاه
به اب زمزم و کوث سفید نتوان کرد
این شرح حال منه که نمیدونم چرا؟چرا؟چرا؟
حالم خیلی بده خیلیییییییی
دوباره بعد ازمونم میرم رونپزشک داروهاش نسبتا موثر بود اما تو یه ساعاتی از روز منو یه حالی میکرد
که نه رخوت و خواب بود نه شادی و سرحالی از ماه رمضون نرفتم واسه تجدید دارو پیش پزشک بعدشم که درگیر ازمون شدم و خوندن و جزوه و کلاس
خلاصه حالم خیلی بده واسم دعا کنید همین لطفا...