سلام به همه دوستان و خوانندگان گلمپست تکمیل شد بخش دوم کانادا او ما در روزهای اول:
چه خاموش و چه کامنت گذارایی که همیشه به من لطف دارن
اول از همه 1.عذر میخوام که همچنان با تبلت مینویسم و مطمینا پره از اشکال و غلط و غلوط!
2.مطمینا چیزایی که مینویسم 1، نظر شخصی ان 2.مال یه ادم بی تجربه و کسی که تازه ده یازده روزه که اومده کانادا و مطمینا میتونه خیلی چیزاش سطحی و اشتباه باشه
3.میتونه نظرم بعدا عوض شه فعلا برا دل خودم و ا نچه تو دلمه مینویسم.
4.و از همه مهمتر اینکه چه بد چه خوب به هیچ عنوان و ابدا به معنیه پشیمونی من نیس من زمانی هم که ایران بودم قبل اومدن به همه گفتم هروقت دلم خواست برمیگردم
مملکت خودمهبیرونم که نکردن مجبورم نیستم به کسی جواب پس بدم با افتخار میرم خوشم نییومد با افتخار برمیگردم همه جام اعلام میکنم.
اینارو گفتم چون جاهای دیگه خوندم معذرت میخوام اینهمه نکته قببلش گفتم اخه لازمه بعضی هامیان میگن غلط کردی رفتی اگه بده برگرد یادت رفته ایران چی بودو..... خلاصه همین الان بگم
نظرات مودبانه مطرحشه پابلیش میکنم نامحترمانه باشه و ایجاد بحث کنه من حال و حوصله مثه بعضی مدیرارو ندارم که به همه جواب میدن و ....
الان خودم ا نقد درگیرم که جواب خوانندههای عزیز خودم رو وقت ندارم بدم بیام به فحش و ....جواب بدم نه دیلیت میکنم خلاص
دوستان عزیزببخشید یک بیادبانه شد شما به خودتون نگیرید.
ضمنا پستم احتمالا بهمرور کامل شه.
خوب بگذریم خونهرو تو ایران گذاشتیم فروش چشمتونروز بد نبینه مملکت وقوانین بی قانونیش خوب روزای اخر مارو جز داد که حتی نمیخوام
حرفشوبزنم همینقد بدونید سند بهعلاوههزاز ایراد دوجا رهن بانک بودبدون قید شدن در سند یعنی ساخت و پاخت محضر و بانک ووو....
مام سادهو بی اطلاع
همینقد بگم همه جوره مااشتباه کردیم تو فروش و الانه با طلب 50 تومن پا شدیم اومدیم تازه با ترس که مبادا .....
بماند چقد روزای اخر کشیدیم
اومدیم تهران کهیکمی حالت سفر بگیرهو ازون دپرسی در بیایم و خوب هم بود و موثر
خ احافظی سختبو تا روز اخر از خودم تعجب کردم اما دم اخر تو راه اهن گریم گرفت نمیخوامراجعبهش حرف بزنم
تو کوپه خودمون که دربست بود خیلی اشک ریختم رسما ....ر زدم خیلی گریه کردم تازه هنوز هفت هشت روز به جدایی واقعی مونده بو د
اما این دوپارت بودنش خیلی کمک کرد
تهران جز هوای بشدت الودش مثل همیشه خوش گذشت
البته متاسفانه دیگه شهر خودممکم نمیاره ماشاله
تهران خوببود ازون استرس و رنج و عذابمون کاسته شد و تا حدی نفس کشیدیم روزای اخر
حدود چهار ساعت قبل پرواز شاید یکمی بیشتر با خواهرام و البته رزین رفتیم فرودگاهتو راه دوباره گریه کردم با خواهرم و شوهرش تلفنی
حرف زدمو دخترش الهی بگردم خاله تورو نفسم....
اگهاضافهبار دارین اصلا کلا توصیهمیکنم دیر نرید فرودگاه چون فرودگاه اما غیرقابل پیشبینیه ماشاله مثلا چه خوب کهما خواهرامو همراه اشتیم
سفر انکارا راهو واسه همراها نبسته بو دن اما ا نشب روه بسته بو فرودگاه شلوغ عجیب و همراه نمیتونست حتی ازون گیت ا ل بیاد باهات
ضمنا ما هرکدوم از ساکامون حدود27 بو کلی استرس....
بگذریم نصف وسایل بیرون نصفو ب دیم تو بارور و کم کردیم دادیم سلفون که حتما توصیه میکنم اینکارو با این وجود حتی ساکامون اسیب دی
دیگه چه برسه نکنید البته این تجربه ماست مثلا پروازخارجی بود اصلا راضی نبودیم ازهیچیش....
حالا بازم میگم این تج به ماست امیدوارم کسی تجربه نکنه....
بالاخره خواهرام به یه ترفندی خودشونو رسوندن اونور.وما تونستیم تا لحظه اخر باهم باشیم
اما باور کنید ا نقد کار داشتیم که اصلا نفهمیدیم اون 4 ساعت شایدم بیشتر چطور گذشت و لحظه خدوحافظی رسید
اما از گیر و گور:
اون گیت اول به سه تا دونه سکه خیلی بیارزش گیر داد البته محترمانه گفت خانوم رد کردنید اونور
س پ ه گیر میده دیگه نمیده بهتون که البته درست نبود چوناونابه یه چی دیگه که گیر دادن حتی دا ن به
خواهرم بدون سفارش ما.
بهرحال ما سکه ها رو دادیم به خواهرم .اما بارمون رو اوردیم رو 24.5 ولی بار کابینمون رو هرچی هم
ظاهرشو کم کردیم واقعا بازم تابلو زیاد بود اما ا ون خانوم که نمیدونم اسمش چی بود که خدا پدر و
مادرشو بیامرزه و خیرش بده گویا استرسو تو چهرمون دید و فهمید مهاجریم بارمونو نکشید
و فقط همون تیکه اضافیمونو با تخفیف حساب کردن و رفتیم البته ازین استاپ به اون استاپ
یچکی مثه ما اذیت نشد بارمون خیلی زیاد بود کلی کاپشن و لباس اضافه و بار سنگین اما الان میگم میارزید
حتی تیکه اخر راه کری انامونو گرفتن البته بدون جریمه و نذاشتن ببریم تو هواپیما!!!!
شما فک کنین چقد تابلو بو دیم ما با ااون بارامون بگذریم اما الان خوشحالم از هر چی که اوردم
ازینکه تونستم وسایلی رو که انتخاب کرده بودم بیارم حس خوبی دارم حالا شما خودتون ببینید
میارزه یا نه انتخاب قطعا با شماست.
اما از بارها بگم همه به سلامت رسید هیچی اسیب ندید من کلی شکستنی داشتم حالا شانس
و هرچی ام اما اماا یه کری انمونو شکسته تحویل دادن که 60 روز مهلت داریم ببریم حالا یا تعمیر میکنن
یا یدونه نو میدن حالا خدا میدونه چجوریشو این یککک
دو:از اولی بدتر اینه که یه تیکه بارمون حدود هفت روز بعد رسید دستمون با کلی
لفن و تهدید و دعوا فقط فحشش ندادم بهشون اعصاب مارو ....
اینه که میگم اصلا راضی نبودم از رفتار مهمانداراشم اصلا راضی نبودم نمیدونم چرا؟؟؟
شاید این شانس ما بو سرشون شلوغ بود شاید من انتظا رم زیادی بود از دنیای اینور شاید، م
عضیها الکی ازینورایی تعریف کردنو تو چش ما گندشون کردن خدا میدونه.؟!
اما رسیدیم مونترال بگم چهحسی داشتم واقعا دروغ چرا هیچی خسته بودمم
سرپا با کلی با تو یه صف طولانی که اگه ایران بود میگفتیم ایرانه دیگه همینه ب خوردشون
صف واقعا شلوغ بودبخدا شاید بازم میگم شانس ما بود .....
افیسر ها هم گیر ندادن چیز خاصی رو مام همه چیو اعلام کردیم صادقانه و لی ادرس
وستمونو واسه پی ار قبول نکرد نه از ما نه از یکی دیگه گفت بعدا ادرس اصلی ت
زنگ بزن بده.
بالاخره رفتیم بیرون اما نه از فرودگاه رفتیم بلیط هواپیما بگیریم ب ا تورنتو
اما نشد موضوع هزینه نبود بارمون استاندارد ا نا نبود کلی ایرادد داشت یعنی فک کنم 3 4
اب قیمت معمول درمیومد مام صب نکردیم صب شه ون گرفتیم دربست به اندازه بلیطمون از ایران پول دادیم ا مدیم
تورنتو....
ادامه دارد
بخش دوم :کانادا و ما در روزهای اول:
سلام دوباره دوستای خوبم
این پستو درحالی میزارم که از خوندن ایین نامه سخت و تست زدن خسته شدم و بعد از یه هفته شدید برفی دوباره داره شدید برف میاد خدارو شکر رزین رفت و
امروز کلی خرید کرد طفلی و نمیدونم اونهمه بارو چجوری اورد خونه...
دارم اگه خدا بخواد خودمو برا دوشنبه اماده میکنم اگه بشه تا خدا چی بخواد
اومدیم تورنتو شبو خونه دوستمون که یه پنت هوس شیک بودیم تو یانگ و فینچ خوابیدیم و صبح بعد صبحونه رفتیم واسه سین نامبر و بعدازظهر اتاقمونو تو هتل
تحویل گرفتیم اتاقی که دوستمون برامون رزرو کرده بوداما متاسفانه امکان پخت و پز نبود و فقط حمام ودستشویی و تی وی داشت.
برا یه نیو کامر که اینتر نت نداره نقشه نداره وسیله نداره اتوبوسارو بلد نیست اشنای صمیمی نداره که راهنماییش کنه همه چیز خیلی سخت میشه
اونم واسه کسیکه حلال حرومم براش مهم باشه یکی دوروز اول خیلی سخت بود کجا و چی بخوریم کلا واسه ما همه چی سختر از چییزی که فک میکردیم
بود اون کسی که شب خونش خوابیدیم دوست صمیمی نبود یجوراییی تو رودر واسی با خونوادش که کلی اصرار کرده بودن شب اول رفتیم اونجا و اجازه دادیم ندید
برامون جا بگیره بگذریم دستش درد نکنه
روزای بعد حساب بانکی باز کردیم در دوبانک متاسفاته کاش همون اول بانک درستو انتخاب میکردیم پولامونو چینج کردیم خیلی به صرفه بود
یه خط تلفن گرفتیم کلا دنبال سیم کارت مناسب گشتیم متاسفانه جز راجر که نمیخواستیم ازش پلنی بگیریم همه شرکتای دیگه سیماشون با تلفتنهای ما نمیخورد
اخر دوتا تلفن خریدیم.
روز سوم با یه ادم خیلی خیلی خوب ایرانی اشنا شدیم از طریق مجله ها و با دیدن اولین خونه ای که معرفی کرد اونو پسندیدیم و اون شد خونه ما
خدا پدرشو بیامرزه خیلی خیلی بما کمک کرد خیلییییییییی
کلا تو قرارداد هم خیلی هوای مارو داشت ناهار هم برامون خرید !!!!
اما ما دو سه روز بعد اومدیم خونمون قرارداد اینطوری بود
اومدیم خونه خیلی خیلی حس خوبی بود دیگه نت نا محدود داشتیم اسکایپ خلاصه خونه بود دیگه عالی
مبله بود تخت مبلملن تشک یه سری وسایل ماکروویو کتری برقی خلاصه خیلی برا شروع عالی بود برای ما قیمتشم حدود 200 تا تخفیف گرفتیم ضمنا دو خوابه هم بود
همین که تو این سرماها مجبور نبودیم بریم دنبال خونه و اولین موردو پسندیدیم خودش خیلی برامون جای شکر داشت.
جابجا شدیم یکمی خرید کردیم و کم کم خونه شکل خودشو گرفت.
اما روزای بعد ولکام سنتر رفتیم و کلی برامون جلسه ترتیب داد
خوب بود توصیه میکنم برید.تعیین سطح زبان شدیم و کلاسمون شروع شد اما به علت طوفان برفی نتونستیم بریم تعطیل بود کلاسمون دوجلسه در هفته است
یه کار ولنتیری مرتبط با رشتمون پیدا کردیم اما فعلا بخاطر امتحان ایین نامه گفتم بش دیرتر میام امیدوارم از دستش ندم
اما با وجود دوسه مورد شایدم بیشتر درخواست کار دادن تو تیم هورتون نتونستم هنوز یکار همینطوری معمولی پیدا کنم که تا حدی درامد زا باشه
اخه میگن رزومتو بد نوشتی نباید بنویسی لیسانس و سابقه کار مهندسیر.....
بالاخره هرجاییی قوانین خودشو داره مثهایین نامشون که خیلی متفاوت و سختر از مال ماست....
رزین داره مدام تو سایتا رزومه میذاره و میچرخه واسه کار امیدوارم موفق باشه.
اما من بیشتر به فکر اینم که بعد امکان رانندگی برم دنبال دانشگاه و امکان ادامه تحصیل و مشورت گرفتن فک نمیکنم من بتونم کار مرتبط با رشتم
کار مهندسی گیر بیارم شاید برق ساختمان اره ولی مهندسی فک نکنم میخوام درسمو ادامه بدم فوق بگیرم شاید فرجی بشه
اما اینا همش در حد حرفه هیچی هنوز معلوم نیست فعلا هستیم برف هست سرما هست و گاهی دلتنگی...
تو پست بعدی که اخرین پست اتکمیلیه از تصوراتم از کانادا و تفاوتاش با واقعیت ها میگم شاید ب ا شما م جالب باشه