۲۱ فروردین ۸۶ رفتم ب و با دیدن نمره مخابرات و فهمیدن اینکه مخابرات پاس کردم برگشتم م

وقتی رسیدم خونه اولین جمله ای که گفتم این بود بالاخره مهندس شدم...

اولین بار با اطمینان گفتم مهندس شدم به مامان و بابا...

شاید مهندس شدن واسه خیلی ها اصلا نه زحمتی داشت نه مهم بود اما واسه من

از ازدواجم با عشقم هم مهمتر بود امروز سالگرد اونروز رو بیاد میارم با اشک...

یکی بمن بگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی بمن بگه چطور؟؟؟؟؟؟؟

یکی بمن بگه من خوابم؟؟؟؟؟؟؟

یکی بمن بگه این حقمه!!!!!!

یکی بمن بگه یادم میره درس میشه....

حت واسه یه مرده هم دعا میکنن حتی واسه مرده ها هم خیرات میکنن

منو از دعاتون فاموش نکنید...

همیشه واسه همه همه همه خیر خواستم هیچوقت حسادت نکردم

هیچوقت بد نخواستم حتی واسه بدترین دشمنام اما

تو زندگی فقط بد دیدم هیچکس خیرخواهم نبود هیچکس همه واسم بد خواستن

همه حسادت کردن بمن نخندید اینا عین واقعیته....